تبليغاتX
خورشید هدایت

همایش علمی پژوهشی دینور شناسی

 

عرفان و عارفان دینور

 

با استعانت از خداوند متعال و به منظور تقویت هویت ملی و دینی

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان صحنه همایش استانی دینور شناسی را برگزار می نماید. بدینوسیله از عموم اندیشمندان و علاقمندان و پژوهشگران دعوت به عمل می آید مقالات خود را به دبیرخانه همایش واقع در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان صحنه ارسال نمایند.

 

محور مقالات :

تاملی در ابعاد جامعه شناسی و جغرافیای عرفانی منطقه دینور

دیرینه شناسی عرفان و تصوف و بررسی ریشه های تاریخی پیدایش عرفان و تصوف در منطقه دینور

بررسی روابط  فردی و مکتبی عرفای دینور در مکتب کرمانشاهان با عرفای مکتب بغداد و خراسان

تبیین محوریت و قطبیت عرفای منطقه دینور در مکتب عرفانی کرمانشاهان

بررسی نقش عرفای منطقه دینور در تکوین و تطور و تحول مکاتب و مشارب عرفانی

تحلیل تاریخی و تاریخ تحلیلی زندگی عرفای منطقه دینور

تبیین ویژگی های عرفانی مکتب کرمانشاه بر مبنای سیره ی فردی و مکتبی عرفای منطقه ی دینور

تحلیل تعامل عرفای منطقه با علمای منطقه کرمانشاهان و سایر نواحی ایران و جهان

بررسی جایگاه عرفان شاعرانه و شعر عارفانه در منطقه دینور از گذشته تا حال

تحلیل مبانی نظری و عملی شریعت از منظر عرفای بزرگ دینور

نقش معتقدات عرفانی و سیره عرفای منطقه دینور در مسائل اجتماعی، سیاسی و دینی منطقه دینور

بازیافت و معرفی آثار خطی عرفای دینور در مبانی عرفان عملی و نظری

  

مهلت ارسال : 24/8/88                 برگزاری همایش : 18/8/88

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 22:3  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 

  خدایا ! من به سوی تو فرار کرده ام !

    اونقدر مشکلاتم زیاد شـده بود که دل و دمـاغ هیـچ کاری رو نداشتم ؛ رفتم توی اتاق ، یه گوشه ای به پُشتی تکیه دادم .
     نشسته بـود سـر سجـاده ، مفاتیـح رو باز کرده بود و با یه صـدای محزونی ، داشت مناجات شعبانیه می خوند :
 " اَلّلهُمَ صَلِّ علی مُحَمَدٍ وَ الِ مُحَّمَدَ وَ اسْمَعْ نِدائی اِذْا نادَیْتُک وَ اَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ "
به اینجا که رسید ، صداش لرزید و مدتی سکـوت کرد و بعد آرام گفت : میدونی مَعنیش چیه ؟ یعـنی " خدایا ! آغوشت رو برام باز کـن که من به سوی تو فرار کرده ام ." 
  می گفت : از یه استاد گرانقدری شنیدم که این در آغـوشِ خــدا پریدن فقط مـالِ آدم خوبا نیسـت ، گنهکارا هـم
می تونن بِرَن .
مثلاً من یه زمانی نسبت به پسرم عصبانی شدم . 5 ، 6  سالش بود ، تو خونه دنبالش دویدم . رسیدم  بهش که بِزَنَمــش ، دعواش کنم ، از من فرار کرد به سمت مادرش . اتفاقاً اون روز مادر هــم خونه نبود . رفـت تو اتــاق اول ، من هم دنبــالش دویدم ، دید مادر نیست ، رفـت تو اتاق دوم ، دوید بیرون توی حال ، آشپــزخـونه  دید اونجا هم نیست . این ور ، اون ور ، رو نگاه کرد . دید هیــچ راهی نداره ، هیچ کس پناهش نمی ده ، پرید خودش رو انداخت توی بغل خودم ، منــی که می خــوام بِزَنَمِش .
   حالا اگـه فــکر می کنی غیــر از خـــدا کس دیـــگـــه ای رو داری که مــی تونــه مشکلاتـت رو حل کنه برو در خونه همون .

و مفاتیح رو بــرداشت وادامه داد :
 فَقــَدْ هَرَبْــتُ اِلَیْکَ وَ وَقَــفْــتُ بَیْــنَ یَدَیْکَ مُسْــتَـکیناً لَـکَ مُتَضَرِّعَاً اِلَیْکَ...
به سوی تو فرار کرده ام و در حضور حضرتت ایستاده در حالی که به درگاهت به حال پریشانی تضرع و زاری می کنم ....
 



 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 16:7  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 



اللهم انی اتقرب الیک بذکرک(
دعای کمیل)

این یعنی عزیز من !
اگر بخواهی به خدا نزدیک شوی باید در تمام شبانـﻪروز همراهی با خدا را تمرین کنی و اگر یادت رفت، باید استغفار کنی؛ مثلاً اگر در موقع غذا خوردن بسم الله نگفتی، استغفار کن. باید تمرین کنی و عهد ببندی: هر کاری خواستم انجام دهم به خدا پناه میبرم، و با یاد او شروع میکنم. خواهی دید که آرام آرام معصیتها کم میشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 16:49  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 

 

آخرین برگ سفرنامه باران این است

که زمین چرکین است....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 4:55  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 

السلام علیک یا بقیه الله...

 

 

با سلام

و

 تبریک میلاد امام صالحان  حضرت صاحب الزمان 

از شما عزیزان دعوت به عمل می آید در مراسم جشنی به همین مناسب قدم بر دیدگان ما گزارید

میعاد: ساعت ۱۸ بعد از ظهر پنج شنبه ۱۵ مرداد هشتادو هشت

مکان: مجتمع امام حسن مجتبی (ع) (چهار باغ)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:0  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 

از: طرف خدا

به: شما

تاريخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت

عطف به : زندگي



من خدا هستم.

امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم
.
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم
.
اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي،

براي رفع كردن آن تلاش نكن.
.
آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار
.
همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو
.
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ،

همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن
.
در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه

الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن
.
نااميد نشو ،

توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است
.
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي
:
به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري
:
به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي
:
به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده

وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي
:
به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني

و بپرسي هدف من چيه ؟

شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند

وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي
:
به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند

ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي
:
متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:50  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 
 

شمیم یار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:41  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 
با همه لحن خوش آوائی ام

در به در کوچه تنهائی ام

ای دو ـ سه تا کوچه ز ما دور تر

نغمه تو از همه پرشور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

مهنت این غافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی

مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است

نامه تو خط امان  من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما....؟؟؟؟

                                 مرحوم آقاسی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:40  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 
 

یا مولا !

تا کجای عمر باید هر شب در انتظار تو ستاره بشماریم٬ تا کدام روز و ماه باید مسافر دنیای غفلتها باشیم ٬

بیا ٬ که سقف آسمان زندگیمان را ابر جهل و فساد پوشاند !بیا٬ که زمین تشنه باران است ! بیا ٬ که جگرهایمان را فراق ٬ رتگ سرخش را باخته است ٬ بیا از درون سوخته ایم ٬ مولا بیا ای مرهم دلهای خسته !

نمی دانم قلم سنگی برای دوری تو چه می نویسد ٬ ولی همین را می دانم که او نیز هجاهای نام تو را دوت دارد و بی معطلی می نگارد . بیا ٬ که قلب شیشه ای انتظارمان در هر بار ترکی برمی دارد و صبرمان را خزان به یغما می برد .

بلندای پرواز خورشید را که می بینم این سوال در ذهنم می روید ٬ که آشیانه خورشید کجاست؟

کبوتران سپیدبال که نشانه های آرامش آسمانند ٬ شبانگاهان در آغوش مهربان لانه ها ٬ اندام جان را در بستر آرامش می نهند٬ عقابها که سلاطین آسمانند در یورش تاریکیها دل به سکوت می سپارند و در دل کوهساران تمنای دستان پر محبت شب را دارند اما خورشید آشیانه اش کجاست؟

در کدامین بستر مهربانی ٬ دل پر خروشش به آرامش می نشیند؟

یک روز با خورشید همسفر شدم . دانستم که غروبش افسانه ای بیش نیست و مغرب و مشرق ٬ جز خطوط خیالی نیستند .  خورشید هرگز غروب نمی کنم ٬ خورشید معنای روشن طلوع است . اما آشیانه خورشید را یافتم ٬ دل مردی چون مهدی (ع)!!! این دل شماست ٬ که معبد خورشید است و این دل شماست که حلقه اتصال چشمه خورشید با نور پاکی و طراوت است .  اگر روزنه ای در دل تو بگشایم ٬ خواهم دید که هزاران خورشید در آن سر به سجاده نورانیت گذارده اند و هر خورشید به گونه ای اشعه رحمت و برکت را به هر سو می پراکند.

آری !

می شناسمت ٬ سالهاست که همتای تو را ندیده ام ٬ من موجودی هستم که از فرسنگها عقب تر آمده ام و چون به تو رسیده ام همراهت شده ام . پا به پای تو می آیم .

 تو را می شناسم.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:39  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  | 

 

هر چه که بناميمش

 او خواهد آمد با دستانی پر از نور

 با چشماني پر از اميد

 از هم اکنون به انتظار خواهيم نشست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:6  توسط اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان صحنه  |